تبليغاتX
یـــ ـه آشغــ ــال

جای دیگه ای می نویسم

هرکس آدرس خواست تو کامنتا بگه

 

+ تاريخ ساعت 2:22 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال |

**دائــــم التعطیـــل شـُـــد**

آهای کثافت ، تویی که جای ِ خواهر ِ نداشت م قبولت داشتم

نمی دونم چرا این کارُ کردی

تویی که هر دقیقه شعارایی می دادی که مطمئنم 1 درصدشم خودت باور نداشتی

هیچ وقت نمی بخشمت

هیچ وقت

منو فروختی

اونم به کی ؟؟!!!

مث ِ چشام بهت اعتماد داشتم ، حیف .... حیف دیر شناختمت

حیف دیر فهمیدم چه آدم ِ پستی هستی

حیف دیر فهمیدم ، همه مث ِ خودم نیستن ، مث ِ خودم ساده و زود باور !

حیف دیر فهمیدم باید تو انتخاب ِ دوستام وسواس ِ بیشتری به خرج می دادم

چوب ِ این کارِتُ می خوری

شک نکن

یه روز پشیمون می شی ، درست عین ِ سگ ، اما همون روزه که حتی حاضر نیستم صداتُ بشنوم

اس ام اسی واسم خیلی بلبل زبونی کردی ، دلم می خواست ببینم رو در رو هم انقدر زبونت درازه یا نه ؟؟

+در ِ این وبلاگ تخته شد به خاطر ِ اینکه یه آدم ِ پست فطرتی مث ِ تو آدرسشُ داشت

+می دونم میای و می خونی ، دقیق بخون ، سعی کن تمام ِ کلماتشُ حفظ کنی

ایــ ـن دوستـــ ـــــی تنهـــ ـــا یه ارزش داشت ! اونـــــ ـم این بود که ســ ــگ باید می شــ ـــاشیــ ـــد توش ، که شاشـــ ــیــ ـد

+دوستای ِ بامعرفتم :

حـامد ، روح سـوار ، loco ، آلزایمری ، توهمی ، داداش سعیدم ، کلئوپاترا ، مرد ِ بارونی ، نگـار ، رضــا ، مهیــار ، و بقیه دوستای ِ عزیزم که انقدر تعدادشون زیاده نمی تونم اسم ِ همه رو بگــم ، ازت ممنونم ! تحملم کردین ! به کـ ـُـ ـس شرام گوش دادین !

دوستتون دارم ، خیلی زیاد .....


بعد نوشت : اونی رو که تو نمایشگاه دیده بودم ، یه بازیگر ِ هم سن ِ خودم ِ !

یکی که دیدنش محال بود واسم !

یکی که واسم محال بود اینکه دستشُ بگیرم !

یکی که دیوونش بودم و زمانی که اصلا آمادگی شُ نداشتم دیدمش !

حالا هم باورم نمی شه چند روز یه بار باهاش می رم بیرون !

دوباره بعد نوشت : کلاس بازیگری ثبت ِ نام کردم ، وسطای ِ تیر ماه شروع می شه

خداحافظ !

+ تاريخ ساعت 16:53 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال |

امــروز یکی از بهترین روزای ِ زندگی م بــود

با پریسا و خواهرش و دوست ِ خواهرش رفتیم نمایشگــاه ، اتفاقای ِ جالبی اونجا برام افتاد که اصلا فکرشُ نمی کردم !

3 ساعتش جزو عمرم حساب نشد !

حیف که نمی تونم بگم کیُ دیدم و چی شد ! (ممکنه خوشش نیاد اسمشُ بگم)

درکـُـل خیلی عالی بود

دارم یه سـری کتاب از صادق هدایت می خونم

بوف کور ، 3 قطره خون ، سگ ِ ولگــرد ....

و با خودم می گم چرا زودتر به مغزم خطور نکرده بود که بخونمشون ؟!

+احســاس ِ خوشبختی می کنم در حد ِ گوریل :D

+کامنت دونی بااااززز

۲۳/۲/۸۸

+ تاريخ ساعت 21:30 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال |

من مـَـردی را دوست داشتم

که به هیچ چیز باور نداشت

روزی سرد با نگاهی تهی آمد

روزی سنگین با ردی از فراموشی بر پیشانی اش ، رفت

فرزندم که زاده نشد از اوست ....

+ تاريخ ساعت 12:37 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال

انگــار فقط دارم وانمود می کنم که حــالَم خوبه !

فقط دارم تلقین می کنم ....

وگرنه من همون آدمم ....

همون ِ آدم ِ روانی و مزخرف ِ قبل که بی خوابی کلافه اش کرده

همونی که تنها جایی که راحت می تونست بغضشُ بیرون بریزه زیر ِ دوش ِ حمام بوده و هست

من هنوزم همونم !

فقط دارم وانمود می کنم به خوب شدن !

این روزا عذاب وجدان ِ سگی دارم

این روزا یه حس ِ نفرت ِ قوی تو کل ِ وجودم موج می زنه !

یه حس ِ انتقام جویی !

شاید از باعث و بانی ِ این بدبختیام

شایدم از (!)

نمی دونم

خودمم نمی دونم دارم چه گهـ ـی می خورم ....

+پیام برگشت ولی من برنگشتم ، دیگه هیچ حسی بهش ندارم ، هیچ حسی .....

+دلم یه کلبه ی چوبی می خواد ، یه جای ِ خیلی خیلی دور ....

+چند روز ِ دیگه کنکور ! و من هنوز آس و پاس دارم می چرخم .....

+ساعت ِ پست مُ ببین ! وقتی خوابم نمی بره ......

+فعلا کامنت دونی بسته ....

+ تاريخ ساعت 7:49 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال

خدا این روزا خیلی باهام مهــربون شده !

محبتشُ کامل احساس می کنم تو زندگیم ...

و تازه دارم می فهمم عجیب دوسش دارم !

روزی هزار بار شُکرش می کنم ! به خاطر ِ همه چی ....

خیلی حس ِ قشنگیه چشماتُ ببندی و احساسش کنی .....

باورم نمی شه من همون آدم ِ سابق ام ! آدمی که هیچ جوره ، وجود ِ خدا را باور نداشت ! همش کفر می گفت و تازه افتخارم می کرد !

یه دفعــه از این رو ، به اون رو شدم !

جدیداً اگه کار ِ بدی ام می کنم دیگه لذت نمی برم ! عذاب وجدان میگیرم !

جدیداً اگه از اعتماد ِ مامان یا بابام سوءاستفاده می کنم بعدش به شدت اعصابم خورد می شه و سعی می کنم به چشماشون نگاه نکنم ....

دیگه هیچ پسری تو زندگیم نیست ....

5-4 سالمُ وقت گذاشتم واسه پسر بازی ! واسه Bf داشتن ! واسه فخر فروشی به بقیه ! واسه سرگرمی ....

حالا می بینم اشتباه کردم ، آیندمُ تباه کردم ....

همه رو به خودم بدبین کردم !

می خوام از نو شروع کنم !

حرکت !

+کامنتا بسته

+شاید برم و دیگه بر نگردم !

 

+ تاريخ ساعت 16:56 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال

هرجا میرم ازَت بد می گم

به همه گفتم که چه قدر آدم ِ پست و نمک نشنـــاسی هستی !

واسه اینکه خیالتُ راحت کنم باید بگم حالم خیلی خوبه ! خیلی خوب

دیگه ناراحت نیستم که یه کثافتُ از دست دادم !

تو لیاقت ِ منو نداشتی

لیاقت ِ تو یه مُشت جـ ـنده ی خیابونیه نه من !

واسه هزارمین بار می گم :

ازت متنـــفرم

+مخاطب ِ خاص ِ کثافت !

+ تاريخ ساعت 17:7 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال

چــاره ای ندارم

باید فراموشت کنم

من چه جوری تورو خواستم؟!

تو چه جور ازم گذشتی !

دلم می ســوزه ، واسه مامانم ، واسه بابام ....

که فکــر می کنن من دختر ِ خوبی شدم

که فکر می کنن سر به زیر و خانوم شدم

که فکر می کنن سرم تو لاک ِ خودمه و کار با کسی ندارم

که فکر می کنن دارم درس می خونم !!

عجب موجود ِ عوضی هستــم مــن ....

+حدوداً 2 روزه روحیه ام خیلی عوض شده ، همش سر به سر ِ دوستام می ذارم و الکــی خوش ام !

+خدا جون منو ببخش ، به خاطر ِ همه چی ..... تازه امروز فهمیدم تو خیلی بزرگ و مهربونی ، عـــاشقتم :-)

+ تاريخ ساعت 22:40 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال

دلم گرفته

از تو ، از خودم و حمــاقت های ِ پی در پی ام

هنوزم صدات تو گوشـَـم زنگ می زنه ، هنوزم گرمــای ِ نفس تُ حس می کنم و می خوام بالا بیــارم

هیچ وقت اون روز ِ گهــیُ از یاد نمی بــرم ، همون روز ِ نحســی که دیدمت ....

هیچ وقت یادم نمی ره اون روزیُ که تو بغلت گــریه کردم و تو با یه دست ســرمُ روی ِ سینت فشار می دادی و با دست ِ دیگت سیگــارُ نگه داشته بودی و با حالت ِ عصبی پُک می زدی ....

روزایی بودن که من احســاس می کردم خوشبخت ترین دختــر ِ روی ِ زمین ام !

ولی زیاد طول نکشید که خود ِ واقعــی تُ نشون دادی و بهم ثابت کردی دیگه نباید به ظــاهر ِ کسی اعتمــاد کنم

هنوزم سوغــاتی هایی که عید برام اوردی رو نگــه داشتم !

با همه ی اینــا حس می کنم من از اولشم دوستت نداشتم فقط بهت وابستــه شده بودم و در واقع چون هر روز می دیدمت بهت عادت کرده بودم

اوهـــوم من دوستت نداشتم ....

و الآنم دارم سعی می کنم همه چیُ بسـپارم به گورستان ِ مغــزم !

همه ی خــاطره ها ، گریه های ِ پشت ِ تلفن م ، دوستت دارمــات ، و مهم تــر بوی ِ ادکلن و سیگــارتُ که هنوزم ..... بی خیال !!

+ تاريخ ساعت 20:6 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال |

از خواب می پــرم

بدنم خیسه ...

نفس نفس میزنم

خواب دیدم مـُـردی !

گونه هــام خیسـَـن !

تو خواب گریـه می کردم ! عجیبــه !

با اینکــه تو خواب هم می دونستــم بهم خیانت کردی امــا نمی دونم چــرا بی تابــِت بودم ....

امیــدوارم خوابم تعبیر شــه لعنتــی

من دیگه دوستت ندارم ، نه ! ندارم ، من توئه هــوس باز ِ کثافتُ دوست نــدارم

+مخاطب ِ خـاص

+از آخــر ِ بهمن ِ 87 تا 3 ِ اردیبهشت ِ 88 متنفــــــــــــــــــــرم ، متنفـــــــــــــــــر

+ تاريخ ساعت 8:25 نويسنده یــ ـه آشغــ ـال